عبدالله مستوفى
401
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
من ديگر حرفى از آن نشنيدم ، حتى بعد از دو سه هفته در قيمت آرد و نان تجديدنظر كرده طورى معادله بسته شد كه روزى چهار پنج تومان دخل استاد به دو تومان تنزل يافت . حقا از صد الى دويست تومان سرمايه و زحمت كمى كه استاد در اين طرز نانوائى داشت ، اين اندازه دخل عادلانه و از آن بيشترش تعدى نسبت بنانخور بود . براى سرمفتشها هم ، از وجوه جرائم ، هريك ، يك اسب خريدارى شده بود كه بحوزهء خود بهتر بتوانند رسيدگى كنند . يكى از مفتشين ساده آن دوره امروز در عدليه كرسىنشين و براى خود پيائى است . بمفتشها ماهى سى تومان بعلاوهء عليق اسب حقوق ميداديم . طمع شاهزادگى چهار پنج روز بعد از ورود ما به كار نان شهر ، هيئت وزراء عوض شد . كابينهء صمصام السلطنه بختيارى رفت و كابينهء علاء السلطنه بجاى آن برقرار گيرد . در اين كابينه عين الدوله وزير داخله و قوام السلطنه وزير ماليه بودند . مستشار الدوله و ممتاز الدوله و دو سه نفر ديگر هم هريك يك وزارتى داشتند . سه چهار روزى از تشكيل كابينه گذشته بود ، مرنار مرا خواست و گفت : « هيئت وزراء مرا براى استعلام از كار نان خواسته است ، رفتن من فائدهاى ندارد ، بر فرضهم بروم بايد شما همراه باشيد ، من از شما بپرسم و بگويم و شما ترجمه كنيد ، بهتر اينست كه خود شما برويد و هرچه پرسيدند جواب بگوئيد . » عصر آن روز بهيئت وزراء رفتم ، علاء السلطنه تفقدات پدرانهء خود را به جا آورده گفت : « آنروزيكه شما وارد كار نان شده بوديد ، نوكرها آمدند گفتند نان خوب و فراوان شده است ، نانى هم كه سر سفره بود بسيار خوب بود ، پرسيدم چه شده كه كار نان به راه افتاده است ؟ گفتند رئيس كار عوض شده است . گفتم كى رئيس شده است ؟ اسم شما را آوردند . گفتم ميتوانيد اميدوار باشيد كه تا اين رئيس سر كار است ، نان شهر به همين پايهها خواهد بود » از حسن نظر حضرت اشرف آقاى رئيس الوزراء نسبت به خود تشكر كردم . بعد از اين تعارف مقدماتى پرسيد : « شما اطمينان داريد كه كار نان تا سر خرمن به همين خوبى بگذرد ؟ » گفتم : « هروقت در پيشرفت آن وقفهاى حس كنم ، فورا استعفاء خواهم كرد . كار نان چيزى نيست كه بتوان در آن قولى داد زيرا اكثر عمليات آن مربوط بعوامليست كه دست اشخاص ديگر است . » محرك اين استعلام از كار نان عين الدوله بود . اين شاهزاده كه « در زمان مظفر الدين شاه و حكومت چند سالهء تهران از سوراخ و سنبه و چشمههاى دخل اين كار باخبر بود ، تصور كرده بود كه بايد غلهء فراوانى در انبار حاضر شده باشد كه كار نان خوب شده است . اگر بدى نان گذشته را پيراهن عثمان كرده دست مرنار را از كار كوتاه كنند و حضرت و الا سر انبار پر هوار شود ، بد لقمهاى نيست . جواب من برئيس الوزراء خيلى كلى بود و به درد شاهزاده نميخورد . بنابراين بهتر بود خودش وارد صحبت شده رقم قطعى موجودى انبار را بدست بياورد و از آنرو كار مذاكره و فشار بخزانهدار را تعقيب كند . به اين نظر رشتهء صحبت را از دست علاء السلطنه گرفته پرسيد : « چقدر جنس در انبار داريد ؟ » گفتم : « چهار هزار خروار آرد روسى ، سه هزار